[[{"content_id":21351,"content_number":0,"portal_id":43,"lang_id":"fa","content_title":"16 آذر روز دانشجو مبارک باد","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"شانزدهم آذر، روزی است که سه دانشجوی دانشگاه تهران در اعتراض به دخالتهای امریکا و انگلیس در امور ایران و سفر &quot;ریچارد نیکسون&quot; معاون رییس جمهوری امریکا به تهران، همراه دیگر دانشجویان بپاخاستند و سینه خود را آماج گلوله های رژیم پهلوی قرار دادند تا سندی دیگر از روح میهن پرستی، آزادی خواهی و استقلال طلبی فرزندان این مرزوبوم را برای همیشه در تاریخ ثبت کنند. این روز، روز دانشجو نام گرفته است.\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبالا از راست به چپ: شهیدان احمد قندچی، آذر شریعت رضوی، مصطفی بزرگ نیا\r\n\r\nپایین: ریچارد نیکسون و محمدرضا پهلوی پس از کودتای 28 مرداد- کاخ سعد آباد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&rlm;روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی از واقعه 16 آذر 1332 چنین است:\r\n\r\n&nbsp;بیشتر از 50 روز از کودتای آمریکایی ارتشبد زاهدی علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 نگذشته بود. مردم هنوز درک کودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهرکنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدری سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب کردند و دکان&rlm;های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n16 آبان سال 32 بود؛ کابینه زاهدی و دولت انگلستان برای تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کردند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر تاریخ 24 آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می&rlm;آید. نیکسون به ایران می&rlm;آمد تا نتایج &laquo;پیروزی سیاسی امیدبخشی را که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است&raquo; (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می&rlm;نمود. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که &laquo;دنیس رایت&raquo;، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتی در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عده&rlm;ای دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ امنیت سفر نیکسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر کرد؛ روز 15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می&rlm;رسد که باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیسکون صداها خفه گردد و جنبنده&rlm;ای نجنبد... \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nصبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه&rlm;ای را پیش بینی می&rlm;کردند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدانشجویان حتی الامکان سعی می&rlm;کردند که به هیچ وجه بهانه&rlm;ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده&rlm;ای کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه&rlm;ای به دست آنان نیامد به داخل دانشکده&rlm;ها هجوم می&rlm;آوردند؛ از پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر کردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده می&rlm;شد که به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل کامیون کشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم&rlm;تری می&rlm;رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانه&rlm;های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک می&rlm;کردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنی حمله کردند. بهانه حمله آنان به دانشکده ظاهرا این بود که در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می&rlm;کنند. ارتشی&rlm;ها برای دست&rlm;گیری آنان وارد دانشکده فنی وارد کلاس درس مهندس شمس می&rlm;شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر کنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در کلاس درس خود اعتراض می&rlm;کند او را با مسلسل به جای خود می&rlm;نشانند و حتی با شکنجه مستخدم دانشکده سعی می&rlm;کنند که آن دو دانشجو را بیابند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرئیس وقت دانشگاه تهران برای اینکه جلوی ناآرامی&rlm;ها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنی باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده&rlm;ای از سربازان، دانشکده فنی را به صورت کامل محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته&rlm;ای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم می&rlm;دید و خود را کشته می&rlm;دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعاری کوتاه بیرون ریخت: &laquo;دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!&raquo;. هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت&rlm;های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله&rlm;ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی که ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می&rlm;خزید و ناله می&rlm;کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکی از جانیان &laquo;دسته حاجیباز&raquo; با رگبار مسلسل سینه او را شکافت. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبعد از پایان درگیری&rlm;ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکی از بیمارستان&rlm;های نظامی تهران منتقل کردند. در حالی که در درگیری&rlm;ها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا کردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. \r\n\r\nمظلومیت قندچی به حدی بود که حتی بعد از شهادت، به خانواده&rlm;اش گفته بودند که احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن کرده&rlm;اند. برادر شهید قندچی گفت: &laquo;بعد از این که فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن کرده&rlm;اند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش کردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در کنار دوستانش به خاک سپردیم.&raquo;\r\n\r\nدر جریان درگیری 16 آذر عده زیادی از دانشجویان که تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه&rlm;ای سکوت، دانشکده را فرا گرفت. ناگهان میان سکوت ناله بلندی به گوش رسید که مانند دشنه در قلب&rlm;ها فرو رفت و از چشم بیش&rlm;تر دانشجویان اشک جاری شد. ناله&rlm;های بلند سوزناک می&rlm;فهماند که عده&rlm;ای مجروح شده&rlm;اند و در همان جا افتاده&rlm;اند. اولیای دانشکده، مستخدمان و چند نفری از دانشکده پزشکی می&rlm;خواستند مجروحان را به پزشکی برده معالجه کنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این کار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند.\r\n\r\nخبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه&rlm;های تهران و اغلب شهرستان&rlm;ها در اعتصاب کامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستان&rlm;ها هم با تعطیل کردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیکسون به تهران شرکت کردند.\r\n\r\nبرای کم رنگ کردن واقعه 16 آذر، جنایت کاران شروع به سفسطه کردند. در مقابل خبرنگاران گفتند که: &laquo;دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر کشته شد.&raquo; در همان روزها یکی از مطبوعات نوشت: &laquo;اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!&raquo;\r\n\r\nرژیم برای این که واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری کرد.\r\n\r\nبرادر شهید شریعت رضوی می&rlm;گوید: &laquo;بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار کردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی که کردیم فقط 300 کارت که مهر حکومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر کس می&rlm;خواست به طرف امام زاده عبدالله برود کارتش را کنترل می&rlm;کردند.&raquo; \r\n\r\nبرادر شهید بزرگ نیا نیز می&rlm;گوید:&laquo;از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند که جواب رد دادیم؛ بعد می&rlm;خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت کردند. تا این که خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.&raquo;\r\n\r\nدرست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد. صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه&rlm;ها در سر مقاله خود تحت عنوان &laquo;سه قطره خون&raquo; نامه سرگشاده&rlm;ای به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی&rlm;ها اشاره شده بود که &laquo;هرگاه دوستی از سفر می&rlm;آید یا کسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می&rlm;شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می&rlm;کنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که &laquo;آقای نیکسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآذر 1332به روایت شهید چمران\r\n\r\n\r\n\r\nحدود ساعت 10 صبح، سربازان رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه برداری تدریس می کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می رسید\r\n\r\n16 آذر ماه سال 1332 به دلیل قرار گرفتن در بطن ایام حکومت طاغوت، از تاریخنگاری بسیار ضعیفی برخوردار است.خفقان حاکم بر آن سال ها و سالمند شدن شهود اصلی ماجرا در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی باعث شد که تاریخ شفاهی این حادثه سرنوشت ساز که از آن با عنوان سر آغاز جنبش دانشجویی ایران یاد می شود از ضعف فراوانی برخوردار باشد.آن چه خواهید خواند از معدود تک نگاری های بجا مانده از شهود 16 آذر سال 1332 است که به قلم شهید شهید مصطفی چمران و در سال 1341 به رشته تحریر در آمده است:\r\n\r\nاز آن روزیعنی 16 آذر 1332، نه سال می گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله ی جانگداز مجروحان را در میان این سکوت دردناک می شنوم، دانشکده ی فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای العین می بینم.\r\n\r\nآن روز ساکت&shy; ترین روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه ای را نشان می داد، دانشجویان بی اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ جه بهانه ای به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟\r\n\r\nاعمال خائنانه دولت کودتا هرروز بر بغض و کینه مردم می افزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن می زد. از روز 14 آذر تظاهراتی که در گوشه به وقوع می پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده ای دستگیر شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بی سابقه ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده&rlm;های پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام می گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می یافت و عده ای دستگیر شدند. در بازار نیز همزمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات کردند و عده ای به وسیله مامورین نظامی گرفتار شدند. \r\n\r\nضمنا در تاریخ 24 آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رییس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می آید. نیکسون به ایران می آمد تا نتایج &laquo;پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است&raquo; (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد) را ببیند. \r\n\r\nدانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه &laquo;حکیم فرموده&raquo; همه جا به چشم می خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می نمود. \r\n\r\nولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می شد زیرا تار وپود وجود آنها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز 15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می رسد که &laquo;باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبده ای نجنبد...&raquo;. \r\n\r\nدولت بغض و کینه شدیدی به دانشگاه داشت. زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیات حاکمه را به خطر و سقوط تهدید می کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد ولی دانشگاه همچنان خاری در چشم دستگاه می خلید و دست از مبارزه برنمی &shy;داشت و دستگاه همچون درنده خونخواری به کمین نشسته دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارز دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامی که عبرت همگان شود. \r\n\r\nاین بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و به بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون جنایت بزرگ هیات حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه ای را پیش بینی می کردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی الامکان سعی می کردند که به هیچ وجه بهانه ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده ای کارآگاه به راه افتادند. \r\n\r\nحدود ساعت 10 صبح موقعی که دانشجویان در کلاس &shy;ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته &quot;جانباز &quot; به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه برداری تدریس می کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی کرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده به دانشجویان گفت: &laquo;بسیار مواظب باشید. چون سربازان می خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه ای دارید از خود دور کنید (آن روز &laquo;راه مصدق&raquo; و اعلامیه&rlm;های نهضت مقاومت ملی به وفور در دانشگاه پخش می شد.) مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کند ولی معلوم نیست که قادر به این کار باشد&raquo; او مهندس خلیلی و دکتر عابدی رییس و معاون دانشکده فنی با تمام قوا می کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز&laquo;جانباز&raquo; با مسلسل سبک وارد کلاس شدند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n*آغاز درگیری ها\r\n\r\nعده ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد.اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می دید و خود را کشته می دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت:&laquo;دست نظامیان از دانشگاه کوتاه&raquo;. هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله&rlm;ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.\r\n\r\nاجساد خون آلود شهیدان و آن همه ناله&rlm;های پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نکرد بلکه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقیمانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست های بالا به صف و روانه زندان کردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمان و کارگران دانشکده فنی بی اندازه به دانشجویان کمک کردند. \r\n\r\nبدین ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشاند، طوری که حتی پس از ماه&rlm;ها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می آمد. مامورین انتظامی پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده برای پوشاندن آثار جرم خود خون ها را پاک کردند ولی ماه&rlm;ها اثر خون در گوشه و کنار دیده می شد و سال ها جای گلوله&rlm;ها بر در ودیوار دانشکده فنی نمایان بود و تا زمین می گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر کودتاچیان خواهد بود. \r\n\r\nجریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با کراوات سیاه از دانشکده حرکت کردند و با سکوت غم آلود و ماتم زده رهسپار خیابان های مرکزی شهر شدند و مخصوصاً در خیابان های لاله زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می کرد. بیشتر دانشکده&rlm;های شهرستان ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند. تعداد زیادی از سازمان های دانشجویی خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض کردند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتکاران شروع به سفسطه کردند و در مقابل خبرنگاران گفتند که دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک کردند و تصادفا سه نفر کشته شدند. \r\n\r\nیکی از مجلات، با آنکه سانسور شدیدی وجود داشت و کسی جرات نمی کرد علیه دستگاه کلمه ای بنویسد به مسخره نوشته بود که &laquo;اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده اند.&raquo; به عبارت دیگر گلوله&rlm;ها به دانشجویان نخورده بلکه دانشجویان به هوا پرواز کرده اند و خود را به گلوله&rlm;ها زده اند. \r\n\r\n*قربانیان نیکسون\r\n\r\nروز بعد نیکسون به ایران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد و به رییس جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد چون او که نوشته بود؛ &quot;... گو این که مخاطراتی که متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. مع ذالک ابرهایی که ایران را تهدید می کرد، به کلی متلاشی و پراکنده نشده است. و مملکت نسبتاً امن و امان است!\r\n\r\nصبح ورود نیکسون یکی از روزنامه&rlm;ها در سرمقاله خود تحت عنوان &laquo;سه قطره خون&raquo; نامه سرگشاده ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زودتر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی &shy;ها اشاره شده بود که &laquo;هرگاه دوستی از سفر می آید یا کسی از زیارت باز می گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می کنیم.&raquo; آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود:&laquo;آقای نیکسون وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.&raquo;\r\n\r\nمنابع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی،خاطرات شهید چمران،روزنامه های کیهان ،&nbsp;اطلاعات ،&nbsp;جمهوری اسلامی و تارنمای سیامک آرش آزاد&nbsp;","content_html":"<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">شانزدهم آذر، روزی است که سه دانشجوی دانشگاه تهران در اعتراض به دخالتهای امریکا و انگلیس در امور ایران و سفر \"ریچارد نیکسون\" معاون رییس جمهوری امریکا به تهران، همراه دیگر دانشجویان بپاخاستند و سینه خود را آماج گلوله های رژیم پهلوی قرار دادند تا سندی دیگر از روح میهن پرستی، آزادی خواهی و استقلال طلبی فرزندان این مرزوبوم را برای همیشه در تاریخ ثبت کنند. این روز، روز دانشجو نام گرفته است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><img alt=\"\" src=\"\/file\/43\/attach201412124627406454977.jpg\" style=\"height:207px;width:290px;\" \/><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:10px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">بالا از راست به چپ: شهیدان احمد قندچی، آذر شریعت رضوی، مصطفی بزرگ نیا<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:10px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">پایین: ریچارد نیکسون و محمدرضا پهلوی پس از کودتای 28 مرداد- کاخ سعد آباد<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">‏<strong>روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی از واقعه 16 آذر 1332 چنین است<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\"> بیشتر از 50 روز از کودتای آمریکایی ارتشبد زاهدی علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 نگذشته بود. مردم هنوز درک کودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهرکنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدری سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب کردند و دکان‏های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\"><span dir=\"ltr\">16 <\/span>آبان سال 32 بود؛ کابینه زاهدی و دولت انگلستان برای تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کردند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در تاریخ 24 آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می‏آید. نیکسون به ایران می‏آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی را که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می‏نمود<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنیس رایت»، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتی در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏ای دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ امنیت سفر نیکسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر کرد؛ روز 15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می‏رسد که باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیسکون صداها خفه گردد و جنبنده‏ای نجنبد<span dir=\"ltr\">... <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پیش بینی می‏کردند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">دانشجویان حتی الامکان سعی می‏کردند که به هیچ وجه بهانه‏ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‏ای کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ای به دست آنان نیامد به داخل دانشکده‏ها هجوم می‏آوردند؛ از پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر کردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده می‏شد که به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل کامیون کشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏تری می‏رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانه‏های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک می‏کردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنی حمله کردند. بهانه حمله آنان به دانشکده ظاهرا این بود که در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می‏کنند. ارتشی‏ها برای دست‏گیری آنان وارد دانشکده فنی وارد کلاس درس مهندس شمس می‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر کنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در کلاس درس خود اعتراض می‏کند او را با مسلسل به جای خود می‏نشانند و حتی با شکنجه مستخدم دانشکده سعی می‏کنند که آن دو دانشجو را بیابند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینکه جلوی ناآرامی‏ها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنی باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ای از سربازان، دانشکده فنی را به صورت کامل محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏ای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم می‏دید و خود را کشته می‏دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعاری کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی که ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکی از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شکافت<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">بعد از پایان درگیری‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل کردند. در حالی که در درگیری‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا کردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">مظلومیت قندچی به حدی بود که حتی بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند که احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن کرده‏اند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این که فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن کرده‏اند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش کردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در کنار دوستانش به خاک سپردیم<span dir=\"ltr\">.»<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در جریان درگیری 16 آذر عده زیادی از دانشجویان که تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه‏ای سکوت، دانشکده را فرا گرفت. ناگهان میان سکوت ناله بلندی به گوش رسید که مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشک جاری شد. ناله‏های بلند سوزناک می‏فهماند که عده‏ای مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیای دانشکده، مستخدمان و چند نفری از دانشکده پزشکی می‏خواستند مجروحان را به پزشکی برده معالجه کنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این کار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏های تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب کامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستان‏ها هم با تعطیل کردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیکسون به تهران شرکت کردند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">برای کم رنگ کردن واقعه 16 آذر، جنایت کاران شروع به سفسطه کردند. در مقابل خبرنگاران گفتند که: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر کشته شد.» در همان روزها یکی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند<span dir=\"ltr\">!»<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">رژیم برای این که واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">برادر شهید شریعت رضوی می‏گوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار کردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی که کردیم فقط 300 کارت که مهر حکومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر کس می‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود کارتش را کنترل می‏کردند<span dir=\"ltr\">.» <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">برادر شهید بزرگ نیا نیز می‏گوید:«از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند که جواب رد دادیم؛ بعد می‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت کردند. تا این که خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم<span dir=\"ltr\">.»<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد. صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏ای به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‏ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا کسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏کنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که «آقای نیکسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند<span dir=\"ltr\">.»<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"color:#0000CD;\"><strong><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">آذر 1332به روایت شهید چمران<\/span><\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><img alt=\"\" src=\"\/file\/43\/attach201412219890492054978.jpg\" style=\"height:359px;width:500px;\" \/><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">حدود ساعت 10 صبح، سربازان رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه برداری تدریس می کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می رسید<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\" style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">16 <\/span><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">آذر ماه سال 1332 به دلیل قرار گرفتن در بطن ایام حکومت طاغوت، از تاریخنگاری بسیار ضعیفی برخوردار است.خفقان حاکم بر آن سال ها و سالمند شدن شهود اصلی ماجرا در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی باعث شد که تاریخ شفاهی این حادثه سرنوشت ساز که از آن با عنوان سر آغاز جنبش دانشجویی ایران یاد می شود از ضعف فراوانی برخوردار باشد.آن چه خواهید خواند از معدود تک نگاری های بجا مانده از شهود 16 آذر سال 1332 است که به قلم شهید شهید مصطفی چمران و در سال 1341 به رشته تحریر در آمده است:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">از آن روزیعنی 16 آذر 1332، نه سال می گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله ی جانگداز مجروحان را در میان این سکوت دردناک می شنوم، دانشکده ی فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای العین می بینم<\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">آن روز ساکت­ ترین روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه ای را نشان می داد، دانشجویان بی اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ جه بهانه ای به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اعمال خائنانه دولت کودتا هرروز بر بغض و کینه مردم می افزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن می زد. از روز 14 آذر تظاهراتی که در گوشه به وقوع می پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده ای دستگیر شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بی سابقه ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده‏های پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام می گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می یافت و عده ای دستگیر شدند. در بازار نیز همزمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات کردند و عده ای به وسیله مامورین نظامی گرفتار شدند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">ضمنا در تاریخ 24 آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رییس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می آید. نیکسون به ایران می آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد) را ببیند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حکیم فرموده» همه جا به چشم می خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می نمود<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">ولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می شد زیرا تار وپود وجود آنها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز 15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می رسد که «باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبده ای نجنبد<span dir=\"ltr\">...». <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">دولت بغض و کینه شدیدی به دانشگاه داشت. زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیات حاکمه را به خطر و سقوط تهدید می کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد ولی دانشگاه همچنان خاری در چشم دستگاه می خلید و دست از مبارزه برنمی ­داشت و دستگاه همچون درنده خونخواری به کمین نشسته دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارز دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامی که عبرت همگان شود<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و به بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون جنایت بزرگ هیات حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه ای را پیش بینی می کردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی الامکان سعی می کردند که به هیچ وجه بهانه ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده ای کارآگاه به راه افتادند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">حدود ساعت 10 صبح موقعی که دانشجویان در کلاس ­ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته \"جانباز \" به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه برداری تدریس می کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی کرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه ای دارید از خود دور کنید (آن روز «راه مصدق» و اعلامیه‏های نهضت مقاومت ملی به وفور در دانشگاه پخش می شد.) مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کند ولی معلوم نیست که قادر به این کار باشد» او مهندس خلیلی و دکتر عابدی رییس و معاون دانشکده فنی با تمام قوا می کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز«جانباز» با مسلسل سبک وارد کلاس شدند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\"><span dir=\"ltr\">*<\/span>آغاز درگیری ها<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">عده ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد.اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می دید و خود را کشته می دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت:«دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله‏ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند<\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اجساد خون آلود شهیدان و آن همه ناله‏های پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نکرد بلکه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقیمانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست های بالا به صف و روانه زندان کردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمان و کارگران دانشکده فنی بی اندازه به دانشجویان کمک کردند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">بدین ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشاند، طوری که حتی پس از ماه‏ها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می آمد. مامورین انتظامی پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده برای پوشاندن آثار جرم خود خون ها را پاک کردند ولی ماه‏ها اثر خون در گوشه و کنار دیده می شد و سال ها جای گلوله‏ها بر در ودیوار دانشکده فنی نمایان بود و تا زمین می گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر کودتاچیان خواهد بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با کراوات سیاه از دانشکده حرکت کردند و با سکوت غم آلود و ماتم زده رهسپار خیابان های مرکزی شهر شدند و مخصوصاً در خیابان های لاله زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می کرد. بیشتر دانشکده‏های شهرستان ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند. تعداد زیادی از سازمان های دانشجویی خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض کردند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتکاران شروع به سفسطه کردند و در مقابل خبرنگاران گفتند که دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک کردند و تصادفا سه نفر کشته شدند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">یکی از مجلات، با آنکه سانسور شدیدی وجود داشت و کسی جرات نمی کرد علیه دستگاه کلمه ای بنویسد به مسخره نوشته بود که «اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده اند.» به عبارت دیگر گلوله‏ها به دانشجویان نخورده بلکه دانشجویان به هوا پرواز کرده اند و خود را به گلوله‏ها زده اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\" style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">*<\/span><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">قربانیان نیکسون<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">روز بعد نیکسون به ایران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد و به رییس جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد چون او که نوشته بود؛ \"... گو این که مخاطراتی که متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. مع ذالک ابرهایی که ایران را تهدید می کرد، به کلی متلاشی و پراکنده نشده است. و مملکت نسبتاً امن و امان است<\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">!<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‏ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زودتر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی ­ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر می آید یا کسی از زیارت باز می گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می کنیم.» آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود:«آقای نیکسون وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند<span dir=\"ltr\">.»<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">منابع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی،<\/span><\/span><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:12px;\">خاطرات شهید چمران،روزنامه های کیهان ، اطلاعات ، جمهوری اسلامی و تارنمای سیامک آرش آزاد <\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2014-12-07 23:56:31","content_date_event":"2014-12-07 23:56:31","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2014-12-13 23:57:53","content_date_register":"2014-12-07 23:58:23","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":0,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":166,"eid":166,"attach_title":"16 آذر روز دانشجو مبارک باد 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020_150_39.webp","300":".\/cache\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020_300_78.webp","400":".\/cache\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020_400_104.webp","600":".\/cache\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020_600_156.webp","900":".\/cache\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020_900_233.webp","1200":".\/cache\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020_945_245.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3986598020,"files":{"original":{"url":".\/file\/43\/attach\/201412\/54979_3986598020.jpg","width":945,"height":245,"size":0}}}]}]]